دفاع از یک خلق
عبدالله اوجالان
نام كتاب: دفاع از یک خلق
نويسنده: عبدالله اوجالان
ترجمه از ترکی: مركز مطبوعاتي PJAK
چاپ: اول
تاريخ چاپ: 1/11/2005
انتشارات: آزادي
چاپخانه: آزادي
فهرست
مقدمه
فصل اول :واقعيت اجتماعي و فرد
واقعيت اجتماعي و فرد
الف ـ جامعه طبيعي
ب ـ جامعه دولتگراي هيرارشيک/ پيدايش جامعه بردهداري
ج ـ جامعه دولتگرا و شکلگيري جامعه بردهداري
د ـ جامعه دولتگراي فئودالي ـ جامعه بردگي تکامليافته
ه ـ جامعه و دولت کاپيتاليستي ـ بحران تمدن
فصل دوم: جامعه اکولوژيک ـ دمکراتيک
الف ـ جوهره تاريخي ارزشهاي اشتراکي (کموني) دمکراتيک در جامعه
بـ انديشه پيشنويس پروژهاي براي جامعه دمکراتيک و اکولوژيک
1 ـ دمکراسي؛ نظام برونرفت از بحران
2ـ آزادنمودن اجتماع از جنسيتگرايي
3 ـ بازگشت به اکولوژي اجتماعي فصل سوم: کائوس در تمدن خاورميانه و راهحلهاي ممکن
پيشگفتار
الفـ شناخت صحيح خاورميانه
مشکل چيست و چگونه تداوم يافت؟
بـ وضعيت موجود خاورميانه و تحولات احتمالي
فصل چهارم:پديده و مشکل کرد در دوره کائوس خاورميانه
پيشگفتار
الف ـ خطمشيهاي متمايز در جامعه کردستان
1 ـ پيشنويس مختصري راجع به اصطلاحات و تاريخ کرد و کردستان 2 ـ مبارزه, ترور و جنگ در کردستان
3ـ سياستهاي آسيميلاسيون اجباري بر روي فرهنگ کردستان
4ـ اتنيسيته, طبقاتيشدن و ملتشدن در کردستان 5ـ ايدئولوژي رسمي و شيوه اقتدار در کردستان
6ـ بيداري کردها نسبت به هويت خود در کردستان و شمهاي از مقاومت آن
فصل پنجم:جنبش PKK, انتقاد ـ خودانتقادي و تجديد ساختار
الف ـ طرح يک پيشنويس براي ارزيابي تاريخچه کوتاه PKK
1 ـ اولين حمله PKKشدن
۲- دومين حمله PKKشدن 3ـ ارزيابيهايي چند در مورد PKK
ب ــ انتقاد و خودانتقادي بهنام PKK
ج ـ مشکلات تجديد ساختار در PKK
تحول اجتماعي و رفرم در جمهوري ترکيه
د ـ در PKK وظايف تجديد ساختار و دوره KOMA GEL
فصل ششم:نقش دادگاه حقوق بشر اروپا و اتحاديه اروپا در دعوي عبدالله اوجالان
نقش دادگاه حقوق بشر اروپا و اتحاديه اروپا در دعوي عبدالله اوجالان فصل هفتم:هويتي که تعريف صحيحي ميطلبد
خلاصه

مقدمه کتاب
گريز از واقعيت اجتماعي بسيار مشکلتر از آن است که به نظر ميرسد. اين حقيقت بهويژه در مورد جامعهاي که فرد از نظر نژادي و اصالت به آن وابسته است صدق ميکند. مرحله اجتماعيشدن رقابتي است که در حدود سن هفتسالگي همراه با مادر آغاز ميگردد و به تعبير عاميانه, تا هفتاد سالگي همانگونه ادامه خواهد داشت. اين حقيقت از لحاظ علمي نيز ثابت شده است که مادر نيروي اساسي اجتماعيشدن ميباشد. اولين گناه من در زندگي اين بود که بنا بر ويژگيهاي شخصيتيام نسبت به اين حق مادري ترديد روا داشتم و خود تصميم گرفتم که از همان اوان کودکي, اجتماعيبودني متکي بر خود ايجاد نمايم. جرأت و شهامت من در برگزيدن زندگياي بدون مادر و ارباب آنهم در جامعهاي انساني که مطابق آخرين نتايج علمي جهان محصول ويژه فرايندي حداقل 20ميليارد ساله ميباشد, به سهم خود, موضوعي نيازمند بررسي و تحقيق ميباشد. اگر هشدارهاي مادرم و سعي وي بر خفهنمودنم را جدي ميگرفتم, شايد راه بر تراژديهايي که تجربه نمودم, گشوده نميشد. اما مادرم درماندهترين و نماد آخرين بازماندههاي آيين (Cult) الهگي هزارانساله و شايد در حال انقراض بود. با اينکه کودک بودم, هيچگونه نيازي به محبت و ترس از اين نماد را احساس ننمودم و از آزادپنداشتن خويش ترديدي به دل راه ندادم. اما براي يک لحظه هم اين حقيقت را فراموش نکردم که تنها شرط حياتم, پاسداري از ناموس و شرف اين نماد ميباشد. ميبايستي از شرف آن پاسداري ميکردم, اما به شيوهاي که خود صحيح ميدانستم. پس از آگاهي بر اين حقيقت, ديگري مادري برايم وجود نداشت. هنگاميکه آن الهه جايگاه خود را در مجموعه علائق من از دست داد, ديگر هيچ نيازي به دانستن چگونگي احساس او نسبت به خويش حس نکردم. جدايي ظالمانهاي, اما يک واقعيت بود. گفتههايش را چه پيشگويي بنامم, چه نفرين, هميشه در لحظات تراژيک آنها را به ياد ميآورم. اينها حقايقي هستند که فرزانهترين عالمان هم از کشف آن عاجزند. بزرگترين حقيقت را چنين بر زبان ميآورد: "به رفقايت بسيار اطمينان داري, اما تنها خواهي ماند". ولي حقيقت من نيز آن بود که همراه با رفقايم, اجتماعيبودني را بنا نهم.
داستان زندگي من اينچنين آغاز ميگردد. حتي اگر مادرم ميخواست, جامعهاي در ميان نبود که به من اعطا کند. آن جامعه از مدتها پيش متلاشي شده بود. آنچه او ميخواست انجام دهد, ايجاد يک زندگي حبسگونه بود. ميخواست آنچه را که خود نتوانسته بود بهدست بياورد, به من ببخشد. حکايت پدرم هم هر چند متفاوتتر باشد, اما مشابه آن بود. حقيقت خانواده خود را که بازماندهاي از نياکان بود و بر آيين کلان تکيه نموده و ناتوان و ازهمپاشيده بود همچون ميراثي بدون ادعا ارزيابي کردم. هرگز به گرمي از جامعه روستا و جامعه رسمي دولت که با رفتن من به دبستان آغاز ميگشت, استقبال نکردم. چندان چيزي هم درک نکردم. در دانشکده علوم سياسي ترکيه که در ظاهر قديميترين و مشهورترين نوع خود در ترکيه ميباشد, تحصيلاتم را تا سال آخر در نهايت موفقيت سپري نمودم. اما حاصل آن ضربه مرگباري بود که به استعداد يادگيري من وارد شد. پس از آن, مدرسه انقلاب را انتخاب کردم که همانند سنگ آسيابي بيرحم زندگي را هرچه بيشتر خرد ميکرد. اگر اشتياق و رغبت به کوهستان را از همان آغاز اساس ميگرفتم, شايد ميتوانستم از وقوع رويدادهاي تراژيک جلوگيري کنم. اما نگراني براي آفريدن و نجات رفقا هرگز فرصت آن را به من نداد. هنگاميکه خود را به دروازه هم غرب و هم شرق اروپا همچون آخرين نماينده تمدنمان کوبيدم, در محيطي منجمد بهمانند يخ و مملو از محاسبات سود ـ سرمايه, خود را تنها مييافتم. در اينجا ديگر هيچ نيرويي نبود که مرا به پيش ببرد. نسيمي وجود نداشت که خود را به آن بسپارم. حتي اگر وجود هم ميداشت, ديگر توجه مرا به خود جلب نميکرد. در اين مرحله, بعضي از رفقايم, خود را ذرهذره سوزاندند. شمار بسياري از پسران و دختران جسور, حاضر به اهداي هر چيزشان بودند. اينها به هيچوجه قابل انکار نيستند. مقاومتهاي بسيار بزرگي از خود نشاندادند. پايبندي غيرقابل تصوري را به نمايش گذاشتند. اما همه اينها, نتيجهاي فراتر از تشديد تنهايي من در برنداشت.
هنگاميکه تمامي اربابان قارهها دست به دست هم داده و با توطئهاي مشترک مرا در جزيره امرالي حبسکردند, حقيقت از نو تکرار شده افسانهاي را بخاطر آوردم که در آن زئوس, خداوند يونان, پرومتئوس را که از نيم خدايان بود, در صخرههاي قفقاز به زنجير کشيده و هر روز جگر او را به عقابها ميخوراند. باري, افسانه پرومته که آتش و آزادي را از خدايان براي انسان دزديده بود! گويي اينکه در شخص من به واقعيت ميپيوست.
ممکن است اين سؤال پيش بيايد که چه نوع رابطهاي ميان اين داستان زندگي و دفاعيهاي که به مجمع عمومي دادگاه حقوق بشر اروپا ارائه ميدهم وجود دارد؟ ميخواهم از طريق اين دفاعيه اين رابطه را روشن سازم. يکي از اهداف من اين است که ثابت کنم روابط مبتني بر سود ـ سرمايه از ماهرترين سحربازان, افسونگرتر و از ظالمترين خداوندـ حکمرانان بسيار بيرحمتر است. هيچ قرني بهمانند قرن بيستم, بيرحم و خونين سپري نشده است. من فرزند اين قرن بودم و بايد آن را تجزيه و تحليل کنم.
اما در فضاي پر از گرد و غبار و ابهامآميز حاصل از غلبه باورنکردني ايدئولوژي غرب, ارائه تحليلي معنادار از اين حقيقت, کار آساني نيست. رهايي از دام سحرباز, چندان هم آسان نيست. در آخرين بازي, باعث شکست پديدهاي بنام تُرک نيز خواهد شد. شايد هم در پس خود تفاله انسانيتي باقي بگذارد که از ادامه زندگي ناتوان است.
با اينحال جديگرفتن مجمع عمومي دادگاه حقوق بشر اروپا و در صورتيکه از توان محاکمه برخوردار باشد, ارائه دفاعيهاي به آن ميتواند معنادار باشد. دويست سال است که خاورميانه تحت کنترل تمدن اروپا ميباشد. آنچه امروزه با آن روبهرو هستيم, کائوسي[1] تمام عيار و تراژدياي روزانه است. محاکمهکنندگان, همواره اربابان بودهاند. احکام هميشه يکطرفه صادر شدهاند. چنان بهنظر ميرسد که حقوق و ترازوي عدالت در دستان آنها بوده و همواره به توزين و تقسيم حقوق پرداختهاند. اما در واقع, آنچه که در ازاي کار و سود حاصله تقسيم شده, مجازات بوده است.
تمدن اروپا در برابر جنگ و بيداد قرن بيستم که خود باني آن بود, اتحاديه اروپا را همراه با نيروي قضايي آن يعني اعلاميه حقوق بشر اروپا و دادگاه و حقوق بشر اروپا, ايجاد کرده است. اگر دادگاه حقوق بشر اروپا نميخواهد که موجوديتش تنها در حد حرف باقي بماند, لازم است آنچه را که در شخص من محاکمه ميگردد, بدرستي تشخيص دهد. قبل از هر چيز بايد بداند که بخشيدن امتيازاتي در محدوده تنگ حقوق فردي به من, نخواهد توانست انزواي شديدي را که اکنون به ششمين سال خويش پاي ميگذارد, جبران نمايد. چنين برخوردي, هم براي شخص من و هم براي خلقي که نمايندگي ميکنم, در حکم يک مجازات خواهد بود. در دفاعيهام, اين مجازات را مورد بازخواست قرار خواهم داد. پرواضح است که شيوه برخورد من با اين قضيه بسيار متفاوتتر از حقوق رسمي و منطق سنتي دفاع از خود ميباشد. اين را ميبايست انجام ميدادم. جبران گذشتهها دست کم بايد بهصورت روشن ساختن و ـ اگرچه بسيار ناچيز باشدـ کمک به چارهيابي تراژدياي باشد که خلقها تحتتأثير اروپا متحمل شدهاند. بهويژه مسدودساختن راه بر تراژديهاي جديدي در شرف وقوع با ميزان قدرت پاسخگويي اين دفاعيه در ارتباط است. بهاين دليل بود که ضرورت پرداختن به پديدههايي همچون تاريخ اجتماعي, خاورميانه وکُرد را احساس کردم. در مرحله جديد لازم است جنبش PKK همچون آکتوري نوين و جدي محسوب گردد, بر اين اساس PKK با ارائه تفسيري جديد مبتني بر خودانتقادي و درس گرفته از تاريخ نزديک به همراه چارهيابي مسئله کرد خواهد توانست راهگشاي تحولات پيدرپي در خاورميانه باشد.
پيمان 1917 سايکسپيکو که در نوع خود "پروژه خاورميانه" آن دوره و در ظاهر مدرن و جذاب بود, زيربناي تراژدي امروزي عربـ اسرائيل را پايهريزي کرد. در ظاهر, اين پيمان بههيچوجه وقوع رويدادهاي وخيم اما واقعي امروز را پيشبيني نکرده بود. ديگر ساختارهاي سياسي هم يک به يک بهعنوان ابزاري جهت رسيدن به چارهيابي در نظر گرفته شده بودند. واقع امر, پوشاندن جلايي مدرن بر سنت اجتماعي دسپوتيک و دولتگراي خاورميانه بود. اين جلا, امروزه لايه لايه کنده ميشود. نتيجه اين امر, سنت درمانده دولت بود که با توسل به نيروي سنتگراي پنجهزار ساله عشيره ـ اتنيسيته شمار مستبدان تهي مغز را افزايش داد. همراه با فروافتادن نقاب مذکور آشکار گرديد که جريانات راست, چپ, مليگرا, اسلامگرا و همچنين جريانات به اصطلاح روشنفکري و سياسي نيز فاقد بعدي فراتر و يا متفاوت با اين واقعيت اجتماعي هستند. تنها سهم خاورميانه از بحران موجود در جامعه سرمايهداري ـ که يکي از نيرومندترين حملات جهانيشدن را آغاز نموده است ـ در يک کلام "کائوس" است. مراحل کائوس از ويژگيهاي خاص خود برخوردار است. اين مراحل, نمايانگر فواصلي بحراني هستند که در آن همزمان با فروپاشي قوانين مربوط به ساختارهاي قديمي, قوانين مربوط به ساختارهاي جديد شروع به پديدارشدن مينمايند. آنچه که اين "دورههاي مياني" مولد و مبتکرحاصل ميشود، به ميزان تلاش نيروهاي حيات جهت آفريدن مفاهيم و ساختارهاي نوين بستگي دارد. در ادبيات مرسوم، چنين تلاشهايي را مبارزه ايدئولوژيک، سياسي و اخلاقي مينامند.
کردها هميشه در حالي به دورههاي کائوس پاي گذاشتهاندکه قتلعام را در بناگوش خود احساس نموده و عواقب سوء اين سنت و فرهنگ بيرحم را متحمل گرديدهاند. اگر با درکي بسيار هوشيارانه و برخوردي سازنده جهتدهي نگردند، ميتوانند بهراحتي به عنصر خشونت و درگيرياي به مراتب عميقتر و گستردهتر از ابعاد تراژدي اعراب ـ اسرائيل تبديل گردند. جامعه فلج و شرحه شرحه گرديده حاصل از سلطه دولتهاي مستبد، زمينه تأثيرپذيري آنها از هر نوع عامل خارجي را فراهم ميسازد. در واقع خود کردها نيز اين شيوه ـ که بهطور سنتي براي ادارهکردن آنها مورد استفاده قرار گرفته است ـ را بهعنوان سرنوشت و پارادايمي ثابت و تغيير نيافتني پذيرفتهاند. اما در زمانيکه نيروي استيلاگر ايالات متحده آمريکا بهعنوان پيشاهنگ پروژه نوين جهانيسازي، کردها را در چارچوب پروژه خاورميانه بزرگ همچون فاکتوري اساسي در نظر گرفته است، مرحله حساسيت بيشتري به خود ميگيرد. آمريکا که بهلحاظ خطوط سياسي، براساس آزمونگرايياي کلي عمل ميکند, چنين بهنظر ميرسد همانطور که راه بر تراژديهايي مداوم در جامعه خاورميانه گشوده است، آگاهانه و يا ناآگاهانه بحثي را مطرح نموده که پايان آن بسيار مبهم است. اتحاديه اروپا نيز غير از برخوردي معقولانهتر و مطابق منفعت خويش با اين مرحله، کار ديگري از پيش نخواهد برد. در مفهوم استبدادي دولت، سنتي مبني بر در نظرگرفتن کردها همچون يک پديده و داشتن برخوردي دوستانه با آنان وجود ندارد. تنها سياست معين دولتها اين است: "اگر سرش را بلند کرد، سرکوب کن". بعلاوه، خانوادهگرايي سنتي کرد را که تا خرخره در مزدوري و خيانت غرق شدهاست، هميشه حاضر به خدمت نگه ميدارد؛ مقتضاي طبيعت اين خانوادهها اينست که به موازات همکاري با دولت استبدادي محلي، از انجام هر نوع مزدوري بياساسي براي اربابان امپرياليستشان فروگذار ننمايند.
آنچه که از پديده کرد بر جاي ميماند ابژههايي خانوادگي هستند که شرحه شرحه گشته، از هم فرو پاشيده، تا سرحد ممکن محدود نگه داشته شده و در حدي فراتر از جهالت، با قتلعام ذهني و ساختاري روبهرو شدهاند. حتي بر اين واقف نيستند که چگونه ميتوانند متعلق به خويشتن باشند. در کائوس خاورميانه اين ابژه کُرد را ميتوان براي هر هدفي مورد استفاده قرار داد. به همان اندازه که ميتواند اسباب وحشت گردد، ابزاري مناسب است که تا آخرين درجه ميتواند در بنا نهادن خاورميانهاي قابل زيست مورد بهرهبرداري قرارگيرد. اگر کردها با درکي دمکراتيک به سؤال " چگونه متعلق به خود باشند" پاسخ دهند، بدون شک در زمره نيروهاي پيشاهنگي قرار خواهند گرفت که ميتوانند خروج موفقيتآميزي از کائوس داشته باشند. نه تنها بر سرنوشت شوم خويش، بلکه بر سرنوشت واژگون تمامي خلقهاي بياقبال خاورميانه نيز پايان خواهند داد؛ خواهند توانست که به کارنامه خونبار سنت تمدني بيرحم پنجهزارساله پايان بخشند؛ به نسل اربابان تمدنها که در آغاز راه را بر آنان گشوده و هميشه با خدمت کورکورانه آنها را تغذيه نمودند پايان داده و بدين ترتيب مهمترين سهم را در عصر اصيل آزادي خلقها خواهند داشت.
در غير اينصورت، اگر حملات اربابان امپرياليست در منطقه به درازا کشيده، عميقتر گشته و يا با شکست مواجه گردد، کردها نخواهند توانست در سطح منطقهاي از ايفاي نقشي بسان فلسطين ـ اسرائيل و در افتادن به موقعيت نيرويي جهت "کشتن و کشتهشدن" رهايي يابند. رويدادهاي کنوني، غير از جرقهاي براي شروع درگيري و خشونتهاي بزرگتر معناي ديگري دربر ندارند. با نگاهي به بازي دولتهاي اسرائيل ـ فلسطين، پي بردن به آينده بازي"دولت کُرد" نيازي به برخورداري از قدرت پيشگويي ندارد. لازم است به تفاوت اصولي ميان دفاع مشروع مسلحانه و خشونتي که جهت تأسيس دولت بهعنوان وسيله چارهيابي بکار ميرود پي برد.
بنابراين چارهيابياي که با توسل به "شيوههاي صلحآميز و دمکراتيک"، دولت را محور قرار نداده و در عين حال به هيچ وجه کائوس تاريک را همچون شيوه زندگي درازمدتي نپذيرد از اهميتي حياتي برخوردار است. تفکرات عظيم و اقدامات مشتاقانه, هم در مورد بار مفهومي عميقش و هم در مورد ساختارهاي خلاقش بايستي از مقدسترين تلاشها باشد. در اين دفاعيه خواهم کوشيد که هم آلام و رنجهاي بزرگي را که تحت مسئوليتPKK تجربه گرديدند تسکين بخشم و هم اينکه با خودانتقادياي واقعي، در حد توان به شرح راهکاري براي چارهيابي بپردازم.
عليرغم شرايط بسيار نامناسب در دادگاهي امرالي, استفاده از اين مرحله را همچون فرصتي جهت جستجوي راههاي صلحي دمکراتيک و دعوت و فراخواني به آن بکار گرفتم. اين مرحله که از ارزش و ويژگي تحولي ماهوي برخوردار بود، مرحلهاي است که در آن, هم در سطح آگاهي و هم بهلحاظ تلاشهاي عملي، ضرورت ترک اهداف مبني بر رسيدن به جامعه هيرارشيک و دولتگرا بيش از هر زمان ديگري احساس گرديد. بر اين باورم که از اين مراحل دشوار درس آموزندهاي گرفتم. هم به مقاومتي کلاسيک و معمول روي نياوردم و هم در عينحال بيشرفي و تسليمت را نپذيرفتم, در مقابل اين دو سنت ايستار مقاومت جداگانهاي را اتخاذ نمودم. دفاعيات من در اينجا علاوه بر اينکه سهم مهمي در متحول ساختن ترکيه داشت، اما ساختار سياسياي که به شيوهاي بسيار آگاهانهتر از همه، از آن بهره گرفت AKP بود. اينکه عليرغم تمامي تلاشهايم نتوانستم نيروهاي چپ ـ که ميبايستي دمکراتيک مي بودند ـ را وادار به بهره گيري مشابهي از آن بنمايم، خسران بزرگي است. دمکراسي را نه "چپ"، بلکه "راست" به بحث گذاشته بود و طبيعي بود که آنان پيروز ميشدند.
هدف اصلي از ارائه دفاعيه به دادگاه حقوق بشر اروپا, مقايسه تمدنهاي اروپا و خاورميانه و فراهم آوردن گزينة دمکراتيک براي تحولات احتمالي و بهويژه کردها بود. به عقب کشاندن نيروهاي PKK به سوي جنوب (کردستان عراق) لازمه چنين امري بود. سير رويدادها و اشغال عراق توسط آمريکا، صحت اين موضعگيري را روشن ساخته است. پرداختن به مسائل خاورميانه که در سطح دنيا مورد بحث قرار ميگيرد، در اين دفاعيهام به شيوهاي جامع مطرح شده و اهميت آن روز به روز آشکارتر ميگردد. با تمدن اروپا نه از روي دشمنياي ابتدايي و نه مطابق تسليميتپذيرياي که به آن خوگرفته شده است، برخورد ميگردد. سعي شده است که با دقت و رغبت فراوان ارزش ويژه، خلاق و سنتزگراي اين موضع (ايستار) به نمايش گذاشته شود.
در دفاعيه آتن[2] چگونگي پرداختن به اين مسئله را توضيح داده و بهطور استادانهاي نشان دادهام که نظامهاي اليگارشيک, خلقها را به چه روزي انداختهاند. سعي گرديد که بار ديگر اهميت و ضرورت نگريستن به مسائل تاريخي از ديدگاه خلقها مطرح گردد.
دفاعيه اخير مکمل دفاعيات پيشينم خواهد بود. ورود به مرحله مذاکرات پيرامون پيوستن ترکيه و آسياي صغير از لحاظ حقوقي و سياسي به اتحاديه اروپا را مدنظر قرار دادهام. مسئله کرد نقش اصلي را در پيشرفت موفقيتآميز اين مرحله ايفا خواهد نمود. اساساً ميتوان معيارهاي سياسي، دمکراتيک و حقوق بشر را بهعنوان معيارهاي اساسي براي حل اين مسئله در نظر گرفت. اما طرز برخورد دولت و حکومت به شيوهاي است که انگار فشارهاي خارجي و نه ضرورتهاي داخلي، ترکيه را به اتخاذ چنين تصميمي وادار کردهاند. دفاعيه حاضر علاوه بر نشاندادن منشاء اين طرز برخورد و همچنين ترس سنتي ترکيه از غرب، سعي دارد اين مهم را تفهيم نمايد که برخوردي دروني و آزادانه با مسئله نه تنها هيچ خسراني را به دنبال نخواهد داشت، بلکه دستاوردهاي عظيمي را با خود به همراه خواهد آورد. لازم است ديگر به بازياي که پس از تأسيس جمهوري ترکيه با مسئله موصل ـ کرکوک آغاز گرديد و " کارت کُرد" را در بازي با اروپا بکارگرفت، پايان داد. زيرا غير از ناقصماندن انقلاب جمهوريت، تغيير يافتن ماهيت آن و گسترش فساد اليگارشيک نتيجه ديگري دربر نداشته است. اهميتدادن به ايجاد سنتز ميان جمهوري دمکراتيک و شهروند کرد آزاد و بدين ترتيب رسيدن به راهحل، ضامن حفظ تماميت ارضي ترکيه و دمکراتيزاسيون واقعي آن خواهد بود. گزينه دمکراتيک و مبني بر حقوق بشر تمدن اروپا، براي برخوردي غير از اين، شانسي قائل نخواهد شد.
هيچ فکر نميکنم که حقوق من به شيوهاي جدي بر اساس پرنسيپهاي حقوق پوزتيو اعاده گردند. چرا که زمينه سياسيـ اقتصادي نهفته در اين دعوي و نيروي توطئه بسيار فراتر از نيروي حقوق ميباشد. اين در حاليست که خود اين حقوق هم غير از سياستي که به قوانين و نهادهاي طويلالعمرگره خورده است, عبارت از چيز ديگري نميباشد. اين مورد در خصوص دادگاه حقوق بشر اروپا هم صدق ميکند. اما عليرغم تمامي اينها، بکارگيري حق دفاع از خود، وظيفهاي اخلاقي، سياسي و حقوقي ميباشد. بر اين باورم که در اين پيکار 6 ساله دفاع از خود، دفاعيه حاضر هم بهلحاظ محتوي و هم بهلحاظ ساختاري بسيار فراتر از دفاعيات ايدئولوژيک ـ پراکتيکي قبليام ميباشد. کسانيکه ميخواهند ديگران را به محاکمه مرگ بکشانند بايد بتوانند خود را هم محاکمه نمايند. کسانيکه ميخواهند از ديگران دفاع کنند، قبل از هر چيز بايد بتوانند از خود دفاع نمايند. کسانيکه ميخواهند ديگران را آزاد سازند اول بايد بدانند که چگونه خودشان را آزاد نمايند. بدين ترتيب شايد حق تولد آزادانه براي فرزندانمان که هيچگاه آزاد به دنيا نيامدند به واقعيت بپيوندد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] کائوس (Chaos): واژه يوناني اصلاً بهمعناي ورطه يا تهيگي. خواء و هاويه نيز اصطلاح شده است. مراد از آن در فلسفه يونان, حالت اوليه بيشکلي و بينظامي ماده است در مقابل حالت مخلوق و شکليافته آن يعني کوسموس يا کيهان.
[2] دفاعيه آتن: دفاعيهاي که عبدالله اوجالان براي ارائه به دادگاه آتن با عنوان "کرد آزاد, هويت نوين خاورميانه" نوشتهاند.
نوشته شده توسط
ملیتان | موضوع:
|
لینک ثابت |